X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمینی
یکشنبه 27 مهر‌ماه سال 1382
عشق یا آزادی؟ - 4 -
خب حالا بیایم سر آزادی و آگاهی! سوال: آیا برای آزاد بودن انسان باید آگاه باشد؟ آیا با آگاهی آزادی محدود نمی شود؟ برای اینکه ببینیم که آیا آگاهی لازمه آزادی است و یا بر عکس با اضافه شدن آگاهی آزادی نیز محدود می شود باید دوباره رجوع کنیم به منظور ما از آزادی. برای من اینجا آزادی نه آن احساس شخصی و سراب گونه است که در آن ما دوست داریم قادر باشیم که هر کار را خواستیم بکنیم و هر جا خواستیم برویم و هر چه خواستیم بگوییم ... همانطور که منظور من از عشق هم دوست دختر یا پسر داشتن و بعد ازدواج کردن و ... نبوده است. مفهوم عشق در اینجا برای من نوع نگرشی به دنیا است که به جای تلاش برای فهمیدن آن به مهر ورزیدن آن قناعت می کند. نه مهر ورزیدن به خاطر نعمت هایی که به ما داده است! بلکه تنها مهر ورزیدن برای فهمیدن , عشق ورزیدن بعنوان ابزار شناخت و یا بهتر بگویم برای سیر و سلو ک و مکاشفه هستی ا .به قول سهراب: ... در اندوه گل سرخ شناور باشیم ... و یا به قول هربرت: ... با نگریستن به درخت می خواست که نام آن را دریابد ... اما به آزادی در اینجا به ناچار تنها می توان در محدوده اجتماعی پرداخت. البته محدودیت های جسمی و محدودیت هایی که در ذات وجود انسان و جهان مادی: یعنی ماده و مرگ. زمان . مکان و ... البته تاثیر مستقیم بر آزادی دارند ولی پرداختن به آنها سخن را اینقدر پیچیده خواهد کرد که نه در توان من خواهد بود پرداختن به آن و نه در توان این گونه کوتاه نویسی. آیا نبود آزادی است که ما را به آزادی خواهی می کشاند و یا آگاهی به نبودن آزادی؟ آیا اگر انسان برای داشتن آزادی سر به شورش بر می دارد به این خاطر است که چیزی حیاتی را, همچون نان و آب و یا هوا برای تنفس کم دارد و یا تنها به خاطر آگاه شدن به حقوق اجتماعی و انسانی خویش است و می خواهد اونیز حقوقی را که دیگران نیز دازند (برابری؟) داشته باشد. آیا احتیاج ما به آزادی به خاطر علم ما به این مطلب است که بدون آزادی امکان رشد و بالندگی همه جانبه شخصیت انسانی وجود ندارد و یا اینکه واقعا اگر ما همه چیز داشته باشیم: ایمنی, آسایش و رفاه و کانونی ÷ر مهر و محبت در اطافمان و دوستان همدل و ... خلاصه هر چیز دیگری که برای خوشبختی وجود انسانی لازم است موجود باشد و فقط آزاد نباشیم باز هم شورش خواهیم کرد؟ برای این نمونه قدیمی ترین مثال تاریخ وجود دارد. بهشت با تمامی نعمت هایش زیر پای آدم و حوا بود و همه این ها با یک محدودیت کوچک همرا بود: دوری جستن از درخت سیب! من دوست دارم ادامه بدهم ولی فعلا باقی را می گذارم برای نوشته بعدی. بخصوص این که آیا تقلیل معنی آزادی به _ محدود کردن_ آنطور که در بهشت بود و یا _ اجازه انجام کاری را نداشتن _ محدود کردن درست است و آیا این تمامی بار کلمه آزادی در مفهوم مدو امروزه آن را می رساند. اما سوال اصلی همچنان باقی است: عشق یا آزادی؟ اگر شما مجبور به انتخاب باشید کدام را انتخاب خواهید کرد؟

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
وبلاگ دوستان در بلاگ رولینگ
تعداد بازدیدکنندگان : 341277