X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
زمینی
یکشنبه 18 آبان‌ماه سال 1382
آزادی در « من » بودن من

باز هم در باره آزادی:
ما وقتی نقابی بر چهره داشته باشیم، وقتی در پشت بی نامی پنهانیم آزادتریم.  حالا این نقاب را چرا بر چهره گذاشته ایم؟ درست است، چون آزاد نبوده ایم!
بسیاری از وبلاگ نویس ها با نام مستعار مطالبی را می نویسند که اگر می دانستند پدر و مادر، همشاگردی ها و یا دوستان نزدیک از هویت او با خبر بودند و وب لاگ اش را می خواندند هیچوقت نمی نوشتند.
حالا منظور من مسائل غیر اخلاقی و غیر متعارف نیست ها! نه مثلا همینقدر که آدم دلش تنگه و می خواد کمی بناله و بگه هیچ کس منو درک نمی کنه و یا اینقدر از دنیا دلگیرم که می خوام سر به تنش نباشه....  اینها رو آدم همیشه نمی تونه و یا نمی خواد به نزدیکانش بگه. حالا شاید به خاطر اینکه نکنه مادرش نگران بلشه، مبادا خواهرش دلگیر بشه یا مبادا همکلاسی نظرش نسبت بهش عوض بشه.
 به عبارت دیگر ما به هزار و یک دلیل احساسات و خودمون رو پنهان می کنیم و به جایش یک نقاب ناپیدا بر چهره می گذاریم که آن چهره ای را نشان می دهد که در آن ما «آن طور هستیم که اجتماع و بخصوص نزدیکان ما از ما انتظار دارند»
در مجموع همیشه بخشی از « من » ما  در زیر باید ها و نباید های زندگی اجتماعی و عاطفی ما پنهان است.
حالا ما وقتی یک نقاب واقعی بر چهره می گذاریم و آن نقاب ناپیدا در پس آن ناپدید می شود می توانیم تازه آنطور باشیم که هستیم و یا می خواهیم باشیم!
پس ربط آزادی با دروغ چیست؟
 دروغ ما را آزاد می کند؟
 یا وقتی جامعه بر پایه دروغ بنا شده است تنها می توان با دروغی دیگر به این اجتماع دروغین آزاد بود؟
 یا ...؟

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
وبلاگ دوستان در بلاگ رولینگ
تعداد بازدیدکنندگان : 341273