X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمینی
شنبه 6 دی‌ماه سال 1382
از صبح در شوک به سر می برم . بغضی گلویم را می فشارد ، نه اشک همکاری می کند نه گلویم. سنگین ام. دردمند.  همه اش هم فقط به خاطر زلزله نیست خیلی چیز های دیگر ... حکایت کلوخ شبلی را دوباره تجربه می کنیم هزاران نفر زیر آوار دفن شده اند و هنوز هستند کسانی که فریاد انقلاب انقلاب می زنند .. آب حسابی گل آلود است و صف ماهیگیران ...!
دوستان اندیشمند و فرهیخته و روشنفکر ! ما الان به دستان شما نیازمندیم نه به گلوی شما !
از صبح با هلال احمر در تهران در ارتباطم و می خواهم بروم منطقه اما هنوز نشده.. هنوز هم ...! ای خدا دارم دیونه میشم
تمام صحنه های رودبار یادم می آید در بیمارستان... چقدر تیم دلسوزانه و با امکانات کم داشت کمک می کرد و چقدر درد زیاد بود و درمانگر کم..
می دونم نمی تونم انفرادی عمل کنم چون اون جا در حصار است و هر کسی نمی تونه برود و جاده هم بسته فقط باید منتظر بمونم تا خبرم کنند
شاید فردا امکانش فراهم شد
شاید فردا

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
وبلاگ دوستان در بلاگ رولینگ
تعداد بازدیدکنندگان : 341276