X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
زمینی
چهارشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1382
برج بابل



به روایت تورات، پس از طوفان نوح مردم در دشت شنعار، برجی بنا کردند تا علامت مرکزیت شهر باشد و مجامع رسمی خود را در این جا تشکیل دهند و بر روی زمین پراکنده نشوند. لیکن چون این امر موافق خواست خدا نبود، شب بخفتند و صبح که برخاستندُ زبان های ایشان مختلف و هر کدام به لغتی متکلم شدند و هر دسته به گوشه ای پراکندند و از هر کدام ملتی ریشه گرفت. نوشته اند که به این دلیل این شهر را بابل نامیدند که چون زبان مردم مختلف شد، همه «بل بل» می کردند و زبان یکدیگر را نمی فهمیدندُ این حالت به «تبلبل السنه» معروف است ...*
به روایتی دیگر این برج برای این ساخته می شد که مردم می خواستند به آسمان برسند و به تعبیری خدا را ببینند!
در هر شکل نکته ای جالب از این داستان اسطوره ای برای من وجود دارد و آن این است که گاه اختلاف زبانی می تواند بسیار جدا کننده ی انسان ها از هم دیگر گردد. چون در واقع نمی دانیم که همگی یک چیز را می خواهیم و آن خواسته ای فطری در ضمیر ماست : آزادی
قبلا هم درباره ی آزادی و احتمال وقوعش در این جا و این جا و این جا بحث کرده ایم حال اگر می خواهید درباره ی بخشی از آزادی که آزادی بیان است، بیشتر بدانید خوب، .. این هم کلید

* فرهنگ اساطیر- یاحقی،جعفر- تهران -سروش ۱۳۷۵- ص ۱۱۷

پس از نشر: دوست عزیزم لطف کرد و این عکس را برام فرستاد. ممنونم آدمیزاج جان!

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
وبلاگ دوستان در بلاگ رولینگ
تعداد بازدیدکنندگان : 341276