X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمینی
سه‌شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1383
با او در جلگه خیال
 
از تاروپود صدا
پارچه ای رنگ در رنگ
نه از جنس این دنیا می خواهم
تا تن لعبت خیال را
رخت نوعروس بپوشانم
 
بر دامنه ی دور کوه نور
آهسته پهن شد جاجیم سیاه فکر
و سرازیر شد سیاهی به یک قدم
تا اینجا، بر دلم
آه جارویی ساخته از نور و صدا می خواهم
تا یک نفس
به جادوی روشن اندام ات سفر کنم.
 
نسیم اضطرار منتشر است
و پرندگان انوار باران را می خوانند
از ستیغ کوه
تا اینجا یک قدم است
و نور شاید
آن رهایی سیلی باشد
که درختان را با خود خواهد برد.
 
آری
حریر رنگارنگ خیال می بایدم
که در آن صحرای سپید و صاف
بر قامت تو
حتی اگر شده
یک دم
نظر کنم.

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
وبلاگ دوستان در بلاگ رولینگ
تعداد بازدیدکنندگان : 341273