X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمینی
دوشنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1383
مرور !

چند وقتی است که خیلی با خودم درگیرم و از تنبلی ها و کار نکردن های خودم عصبانی... همیشه فکر می کنم مگر چند بار می توان جوان بود و دهه ۳۰ زندگی را گذراند و تو چه وقتی تلف می کنی!
در همین راستا به این فکر می کردم که فلسفه ی بودن چیست؟ برای چه زنده ایم ؟ به کجا می خواهیم برویم؟(منظورم بعد از مرگ نیست هااا، اشتباه نشود!)
همین جا از تمام مخاطبانی که قدم رنجه می کنند و می آیند این مطلب را می خوانند خواهش می کنم حتما حتا شده یک نیم خط، نظر خودشون را درباره سه سوال بالا بنویسند. حوصله کنیم شاید به یک نتیجه ی خوب هم برسیم؟
تصور کردم شاید تمام رنج هایی که می بریم و سختی ها و تجربه های خوشایند و گاه ناراحت کننده و غم انگیز ما برای صیقل خوردن روحمان باشد. مثل سنگی که از کوه (نه به اختیار) می آید تا در نهایت به دریا می رسد و صاف و صیقلی می شود، اما باز هم جای شک می ماند. این که آیا صیقلی بودن زیبایی است؟ زیبایی چیست و چه چیز معیار زیبایی را تعیین می کند؟
واقعا شما به چه نتیجه ای رسیده اید؟

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
وبلاگ دوستان در بلاگ رولینگ
تعداد بازدیدکنندگان : 341273