X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
زمینی
چهارشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1383

مرگ ناباورانه ی حسین پناهی منو برد به فکر این که چند روزه که باد کردم و هیچ کس سراغی نمی گیره؟
احساس می کنم از خیلی از مرده های شهر مرده ترم.
این دفتر خالی را تنها مهر باطله ای باید...
دستم به نوشتن نمی ره اونم درباره ی کسی که خودش بود بی هیچ ادعای هنرمندی. خودش بود و چه خواستنی و ساده و گرم.حالا باید بخونم خوش به حال حسین که عشقش به زندگی، هنر و... بی غل و غش بود و بی زلم زیمبو، هنوز صداش تو گوشام زنگ می زنه و آخرین دیدارم که به سال های دور میرسه به خوابگردها ... چقدر این جامعه سینمایی و چقدر دوستانی که این روزها زیاد ازت یاد می کنند، با معرفتند ! نه مراسم یادبودی هست و نه ... بگذریم. این جماعت همونایی هستند که اون روز اشک تو چشمشون جاری بود و حالا پچ پچ درباره ی تو. حالم از این همه خاله زنک بازی به هم می خوره، این جاست که می گم کم آوردم از همه چی، از دوست داشتن و عشق ورزیدن بگیر و برو برس به سینما و هنر و کار و... این جاست که به خودم میام می بینم که ما جنازه های متحرک باد کرده ای هستیم که خودمون فساد جسمی و روحی امون را از یاد بردیم. دلم گرفته خیلی زیاد، انگار مرگ و میر بد جوری تو حلقه ی سینمایی ها افتاده اول احمد غفار منش و بعد سرهنگی و حالا تو ...
فکر کنم دیگه آروم خوابیدی و دلت از این همه بغض های فرو خورده خالی شده. راحت بخواب حسین چرا که این روزها زندگی هیچ ارزشی نداره. هیچ، باور کن!

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
وبلاگ دوستان در بلاگ رولینگ
تعداد بازدیدکنندگان : 341273