X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
زمینی
شنبه 7 آذر‌ماه سال 1383
شرح حالی ننوشتی[م] و شد ایامی چند!

حدود ده روز پیش بود که احساس کردم سرما خوردم، و این منو از کار و زندگی و برنامه های تحقیقی ام باز داشت. اون قدر شدت مریضی روز افزون شد که فکر می کردم روز های بهبهودی خیلی دوردست هستند. و البته تنها این نبود چندین عامل به هم دست دادند و منو از پا انداختند، دیروز یکی از دوستان خانوادگی مهمان ما بودند و طی یک دعوای مادرانه منو به خودم آوردند و دیدم این ظاهرا یک سرما خوردگی است و در واقع پناه بردن به مریضی برای قبول نکردن واقعیت هاست. برای فرار از مسئولیت و ...  و الان در تعجبم از پیچیدگی روح و روان، بازی هایش و وادادن های جسم به روان. حالا شاید تصور کنید که چه ربطی داره که هر چی دم دستت میاد می نویسی اما یک نکته ی اساسی را به وضوح و آشکار تجربه کردم و خواستم براتون بگم که هر یک از ما عضوی از جامعه امون هستیم که شادی، سلامتی، و همبستگی روان و تن ما می تواند به یک وحدت جمعی بیانجامد که در آن هر کدام مدینه فاضله ی خود را ببینیم. بیایم برای یک محیط آرام و سبز تلاش کنیم. مثال دم دستش که این روزها همگی شاهد بودیم بمباران گوگلی بود. اگر بخواهیم می توانیم. همیشه به این حرف با شک نگریسته ام که هر ملتی چنان زندگی می کند که می خواهد، اما اگر دقیق بشیم زیاد هم نادرست نیست! و به عبارتی:
تو خود حجاب خودی از میان برخیز

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
وبلاگ دوستان در بلاگ رولینگ
تعداد بازدیدکنندگان : 341273