X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
زمینی
شنبه 19 دی‌ماه سال 1383
به مناسبت تولد فروغ با یک روز تاخیر !

 
سال پیش سالروز مرگ فروغ قول دادم بودم درباره ساختار شعر هایش بنویسم و البته در روز تولدش منتها امسال آن قدر سرم شلوغ بود که روز تولدش گذشت حال این هم وفای به عهد با اندکی تاخیر!!


        
فروغ بیشتر از صنعت تشخیص و تشبیه در اشعارش استفاده می کند.  در مباحث جدید زبان شناسی و صنایع ادبی نیز با تسلط بر زبان و استفاده از هنجار گریزی های اغلب معنایی و واژگانی به زبان ویزه خود دست یافته است.
در شعر او نحو زبان معمولا به شیوه زبان خودکار است و ارکان جمله سر جای خود قرار دارند. سهل و ممتنع بودن زبان او یاد آور زبان سعدی است. مانند:

 

-       آن روزها رفتند[1] ...

-       بیش از این ها، آه ، آری / بیش از این ها می توان خاموش ماند[2] ...

-       همه ی هستی من آیه تاریکی است[3] ...

-       آن گاه / خورشید سرد شد / و برکت از زمین ها رفت[4] ...

-       چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی[5] ... (در غزل هم این گونه است)

 

شعر او سرشار از صور خیال و تصاویر است ، به خصوص در « ایمان بیاوریم ... »

این تصاویر ویژه زبان و دیدگاه اوست، گویی از متن زندگی انتخاب شده اند تا توسط شاعری توانا ماندگار شوند و از حالت مستعمل و روزمرگی بیرون آیند، لباس های شسته بر یک بند رخت از طریق زبان او تبدیل به یک قاب می گردد:

 

-       ... که جامه های شسته در آغوش دود های معطر/  بر بام های آفتابیتان تاب می خورد [6]

-       ... ای سرود ظر فهای مسین در سیاه کاری مطبخ[7]...

-       ... روی خاک ایستادم / با تنم که مثل گیاه / باد و آفتاب را / می مکد که زندگی کند[8]  

 

استفاده از آرایه های ادبی در زبان او به اندازه ای طبیعی نشسته است که نشانگردرونی شدن این صنایع در فکر و ذهن اوست .

عبارات و صنایع از زبان او سرازیر می شود. با سیر صعودی او در اشعارش هر چه پیشتر می آییم زبان او از خامی بیرون آمده و واژه ها چون موم در دست او نرم شده و به جا نشسته اند. دیگر واژه ها تنها یک معنا ندارند بلکه در عمق رفته و بار معنایی گسترده ای به خود می گیرند.

استفاده از صنعت تشخیص یاد آور این نکته است که فروغ با اشیاء همذات پنداری می کند و به آن ها جان می بخشد و به چشم یک انسان با آن ها ارتباط برقرار می کند:

 

-       اکنون نهال گردو / آن قدر قد کشیده که دیوار را برای برگ های جوانش / معنی کند[9]

-       ... که ذهن باغچه دارد آرام آرام / از خاطرات سبز تهی می شود[10]

-       ... و سوسک ... آه / وقتی که سوسک سخن می گوید[11]

 

زبان او مملو از حوز ه هایی است که در زندگی روز مره و اجتماعی کاربرد دارد، او به شدت اجتماعی است و این در زبانش منعکس است.:

 

-       زندگی شاید / یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد[12]

 

او گرفتار نوستالژی کودکی است :

 

-       ای هفت سالگی / ای لحظه ی شگفت عزیمت / بعد از تو هرچه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفت ....[13]

-       من از دیار عروسک ها می آیم / از زیر سایه های درختان کاغذی ...[14]

-       آن بام های باد بادک های بازیگوش[15]

-       کوچه ای هست که در آن جا / پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز / با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر / به تبسم های معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب  او را باد با خود برد ...[16]

 

گاه در شعرش عمق فلسفی می بینیم :

 

-       هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد ، مرواریدی صید نخواهد کرد ...[17]

-       نان نیروی شگفت رسالت را / مغلوب کرده بود ...[18]

 

-    نهایت تمامی نیروها پیوستن است، پیوستن / به اصل روشن خورشید / و ریختن به شعور نور[19]

 

از دیدگاه فروغ کار هنری یک جور تلاشی است برای باقی ماندن و یا باقی گذاشتن « خود» و نفی مرگ. چنانکه خود می گوید:


تنها صداست که می ماند ... 

                                                                                                                    


[1]  . فرخزاد فروغ ، « تولدی دیگر»، مروارید، چاپ چهاردهم 1363 ، « آن روزها» ، ص 9

[2] .  همان جا ، « عروسک کوکی» ، ص 65

[3] .  همان جا، تولدی دیگر، ص 150

[4] . همان جا، « آیه های زمینی» ، ص 88

[5] .  ً، « غزل» ، ص 33

[6]  .  تولدی دیگر،  شعر « وهم سبز»

[7]  .   ً ، همان جا

[8]  .  ً ، « روی خاک»

[9]  .  فرخزاد فروغ، ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ... ، مروارید، چاپ هشتم،1369 ، « پنجره»، صص 63 و62  

[10] . همان جا، « دلم برای باغچه می سوزد »، صص70و 69

[11] . همان جا ، « تنها صداست که می ماند»، ص 92

[12] .  «تولدی دیگر» ، ص 151

[13] .  ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ... ، « بعد از تو» ، ص46

[14] .  همان جا، « پنجره» ، ص60

[15] .  تولدی دیگر، « آن روزها» ، ص 9

[16] .  همان جا، «تولدی دیگر» ، ص 154و 153

[17] .  ً ، «تولدی دیگر» ، ص 155

[18] . ً ، « آیه های زمینی» ، ص 90

[19] . .  ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ... ، « تنها صداست که می ماند» ، ص 93


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
وبلاگ دوستان در بلاگ رولینگ
تعداد بازدیدکنندگان : 341273