X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
زمینی
شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1386
طرحی نو دراندازیم

این روزها از سر اتفاق توجه‌ام به این مطلب جلب شده‌است که تازه‌نویسندگانِ زن ما علاوه بر ادعای والای نویسندگی و دید هرم‌وار خود نسبت به دیگران، ابراز هم‌دردی‌ها و ریش‌سفیدی‌ها و ... وارد سبک جدیدی در نوشتن شده‌اند. آن‌ها (شاید به پیروی از فروغ؟!) نویسندگی و جاذبه‌ی نویسندگی را در ابراز احساسات جنسی زنانه می‌بینند. آن هم از نوع ... اصلا شما قضاوت کنید دو نمونه در پایین می‌آید:

از وبلاگ سپینود:

آهان...فرار فردی. این خیلی خوب است نویشت‌ِ عزیز و با اجازه‌ات می‌آورم‌اش این‌جا بل‌که دو سه نفری بخوانند. قضیه همین‌جاست و نه دورتر. پونه به گوش باش. تو هم که گفتی هیچ زنی از ابتدای خلقت‌اش ضعیف نشده. از کودکی که بگذریم(گذشتن محال است اما بعد واردش بشویم) آن وقت که انسان عقل‌بِرس شد، دیگر بهانه‌ای برای ضعیف ماندن ندارد. حال فرض کنیم این یک امر بیولوژیک است. مثل برخورد اول همه‌ی ما با خون قاعده‌گی. همیشه فحش می‌دهیم و ارگانیسم بدن‌مان را نفرین می‌کنیم که چرا ما بعله و «آن‌ها» نه.

از وبلاگ ساقی:

چیز بیهوده ی است مثل خونریزی ماهانه. شعر را می گویم. خون پیداست و زخم نه. یا خون هست و زخمی در کار نیست. دوبار که بخوانی شعر را و یا سه بار، و یا هی بخوانی و بخوانی دوباره، خون را که می بینی که تا ساق پا غلتیده هیچ، زخم را هم پیدا می کنی. آن توو هاست. پنهان در زهدانی که هر روز به بهانه ی آرام ندارد. به خونریزی ماهانه می ماند شعر. نه سرودنش، همین خود شعر. سرودنش چیز دیگریست. شباهتی هم به زییدن ندارد. زییدن خیلی پیش از سرودن اتفاق می افتد. سرودن هنر آراستن و پیراستن است. اما خود شعر، به خون ریزی ماهانه می ماند. جاری که می شود. از زخمی که پیدا نیست. که خود جاری شدنش دلیل بسته نشدن نطفه ی است که اگر بسته می شد با هر بیت حافظ یک بار امیرمبارزالدین خون استفراغ می کرد و با هر سطر فروغ یک بار زنی از ته دریا پا به خشکی می گذاشت.

 

و نمونه‌های بسیار دیگر که حتما خود شما هم سراغ دارید. نوشتن از ویژگی‌های زنانه هیچ ایرادی ندارد اما بسته به نحوه‌ی نوشتن و حال و هوای نویسنده است که یک اثر با توجه به بیان آشکار زنانگی و هم‌خوابی زیبا و جاودانه است و اثری دیگر به خاطر تظاهر و تکرارهای خالی از ظرافت کسل‌کننده و نازیباست. تا جایی‌که نوشته صاف است‏‏، بی‌ادعاست و بر اساس بی‌واسطه‌گی روح بیان می‌شود بر دل می‌نشیند؛ برای نمونه می‌توانم از شعر «عاشقانه» فروغ در تولدی دیگر یاد کنم. اما نوشتارهایی این چنین تنها گواه بر این است که نویسنده زن است و در ماه چند روزی را با خون‌ریزی ماهانه‌ی خود دست و پنجه نرم می‌کند و بقیه‌روزهای ماه را به چگونگی استفاده از این تجربه‌ی منحصر به فرد - که مردان از آن محروم هستند! - می‌گذراند. که البته شیوه‌ی استفاده حتما باید روشن‌فکرنمایانه باشد. راستش یادداشت‌هایی از این دست بغضی بر گلو می‌نشاند. خاری است که هر روز زخمش بیش‌تر آزار می‌دهد. نمی‌دانم؛ شاید دارم سلیقه‌ای برخورد می‌کنم و یا دیگ حسادتم به جوش آمده! اما این را به روشنی می‌فهمم میان سبک فروغ تا نوشتارهای امروز زنان پیش‌تاز فاصله بسیار است. به دنبال راه خود بودن و طرحی نو درانداختن از نیازهای جدی ادبیات است؛ به ویژه سبک نوشتاری زنان که شیوه‌ای  یگانه و دور از تقلید‌های دست چندم را طلب می‌کند. شاید من راه گم کرده‌ام، شما چه قضاوت می‌کنید؟

 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
وبلاگ دوستان در بلاگ رولینگ
تعداد بازدیدکنندگان : 341276