X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمینی
سه‌شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1386
با تو که بی‌کرانی

بر کویر تشنه و کوه‌های سر به فلک کشیده

                               تو را جستجو می‌کنم که از دست شده‌ای.

چگونه تاب مرا می‌آوری

 وقتی نمی‌توانم چون تو بگذرم و بخندم و هدیه کنم مهربانی را و عشق را؟

چگونه شد که انسان در باتلاق دانش و فن فرو رفت

و آلوده‌اش کرد با هزاران بدگمانی و جاسوسی و تهمت و شکنجه

 و تو هرگز دم برنیاوردی؟

چگونه می‌شود وقتی که تو از شکنجه در می‌گذری

من نمی‌توانم و بر حقی که ندارم

                               اصرار می کنم

و پلیدی را به جای پالایش روان بر گیتی می‌گسترانم.

چگونه قدرت مرا فریفت آن‌گاه که تو نهایت نیروها و قدرت‌ها هستی؟

و قدرت را به پول، پول را به شهوت و شهوت را به نابودی خویشتن برگزیدم؟ 

تو را چه می‌شود؟

چگونه تاب می‌آوری؟

چگونه انسان را مجال سنگسار روحش می‌دهی؟

مرا دریاب

 دریاب و به خود فراخوان

که بی تو همان پلشت‌ساز جهانم.

مگذار که روحم به کوچک‌ترین‌ها و پست‌ترین‌ها سرگرم شود

و عمر را بی‌هوده بر چرخه‌ی زمین

                                              تکرار کند؛

                                                  مگذار!


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
وبلاگ دوستان در بلاگ رولینگ
تعداد بازدیدکنندگان : 341276