X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمینی
دوشنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1387
گذاشتن هیزم، بالا رفتن آتش، دست‌افشانی برای پیروزی سیاسی

 

دوستم به من زنگ می‌زند، با صدایی مرتعش و نگران می‌گوید هنوز ۰۰۰/۵۰۰ تا هم نشده! برو سه چهار بار امضا کن. سعی می‌کنم آرامش کنم. برایش توضیح می‌دهم که راستش را بخواهی مانند تو نگران نیستم و دوست ندارم وارد بازی شوم. داغ می‌کند، بر سرم فریاد می‌زند.  که این انتلکتول‌بازی‌ها از تو بعید است. ماجرای جهان‌وطنی و ...، خاری بر قلبم.

می‌گذارم تا فریادهایش را بزند و بعد می‌گویم من هم مانند او به تمامیت خاکی که فعلا داریم حساس هستم و برایش بتوانم کاری می‌کنم. اما هیچ فکر کرده که هر چند وقت یک بار چرا این گربه‌رقصانی‌ها را شروع می‌کنند؟ برایش می‌گویم از نظر من جز آتش روشن کردن در این طرف و بعد داعیه‌ی بزرگتر بودن و دانای‌کل بودن چیز دیگری نیست. می‌گویم که سود می‌برند تا ما با عرب‌ها به جان هم بیفتیم تا شاید یک ناوبر دیگری را هم برای حفظ صلح و امنیت در منطقه بیاورند. از فروش تسلیحات جنگی هم که کم سود نمی‌برند. مگر نه این که مدت‌هاست جنگ قومی‌گری راه انداخته‌اند و اندیشه‌ی جدایی در میان هم‌وطنان ترک و کرد و بلوچ؟

بعد هم وقتی در خلوت خودت فکر می‌کنی می‌بینی حق دارند. مگر چه‌قدر از منافع ملی ما سهم ترک و عرب و کرد و بلوچ ماست؟ چه‌قدر از آسایش و امکانات پایتخت برخوردارند؟ دل‌شکستگی آن‌ها را خوب می‌فهمم و خاری دیگر در قلبم احساس می‌کنم. یادم می‌آید وقتی که به میناب رفته بودم خجالت می‌کشیدم که بگویم در تهران زندگی می‌کنم. و احساس شرمندگی داشتم. احساس می‌کردم نان سر سفره‌ی آن‌ها را دزدیده‌ام تا با رفاه کنونی در پایتخت زندگی کنم. بماند که منظورم از رفاه حداقلِ نسبی یک زندگی کارمندی در تهران است نه میلیاردری‌های شمال شهری! و بعد احساس می‌کنم چگونه می‌توانیم بگوییم هم‌وطن سلام! بگوییم با هم یکی هستیم اما آسایش برای من، پول نفت زیر پایت برای من، فقر، نداشتن بهداشت و امکانات اولیه‌ی زندگی برای تو! حالا چگونه می‌توانم بگویم خلیج فارس از آنِ من؟ خاری دیگر...

سورچرانی‌های امریکا و هم‌داستان‌هایش در اختلاف انداختن و پر رنگ‌کردن قومیت‌هاست. کاری که در افغانستان هم کرده‌است اختلاف‌های میان هزاره‌ای‌ها، پشتون‌ها، تاجیک‌ها و ...، اختلاف میان شیعه‌ها و سنی‌ها در عراق و جنگ خونین هر روزه‌ی آنان، اختلاف میان تبت و پاکستان و هند، تنش‌های میان پان‌ترکیسم‌ها، کردها و فارس‌ها همگی از یک جنس است و روشن کردن آتش و آماده شدن برای رقص و پای‌کوبی و تقسیم غنایم. اما اینک بازی دارد وسعت بیش‌تری هم می‌گیرد جنگ میان فارس‌ها و عرب‌ها بر سر نام خلیج.

نمی‌دانم واقعا چه باید کرد؟ تا چه حد می‌توان آگاهانه جلوی این خیزاب‌ها را گرفت؟ من هم مانند تو نام خلیج فارس را دوست دارم اما نمی‌خواهم وارد بازی شوم. نمی‌خواهم رقص سرخ‌پوستی آن‌ها را بر سر آتش منطقه خوش آمد بگویم ولی واقعا نمی‌دانم چه باید کرد. پتیشن خلیج فارس در کنار لینک‌های روزانه است. بسیاری از شما از آن آگاهی دارید اما شاید این هم تنها تسکینی است برای قلب پاره‌پاره‌ام و هدیه‌ای به دوستی که عزیز است و خاطرش گرامی. 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
وبلاگ دوستان در بلاگ رولینگ
تعداد بازدیدکنندگان : 341273