
به روایت تورات، پس از طوفان نوح مردم در دشت شنعار، برجی بنا کردند تا علامت مرکزیت شهر باشد و مجامع رسمی خود را در این جا تشکیل دهند و بر روی زمین پراکنده نشوند. لیکن چون این امر موافق خواست خدا نبود، شب بخفتند و صبح که برخاستندُ زبان های ایشان مختلف و هر کدام به لغتی متکلم شدند و هر دسته به گوشه ای پراکندند و از هر کدام ملتی ریشه گرفت. نوشته اند که به این دلیل این شهر را بابل نامیدند که چون زبان مردم مختلف شد، همه «بل بل» می کردند و زبان یکدیگر را نمی فهمیدندُ این حالت به «تبلبل السنه» معروف است ...*
به روایتی دیگر این برج برای این ساخته می شد که مردم می خواستند به آسمان برسند و به تعبیری خدا را ببینند!
در هر شکل نکته ای جالب از این داستان اسطوره ای برای من وجود دارد و آن این است که گاه اختلاف زبانی می تواند بسیار جدا کننده ی انسان ها از هم دیگر گردد. چون در واقع نمی دانیم که همگی یک چیز را می خواهیم و آن خواسته ای فطری در ضمیر ماست : آزادی
قبلا هم درباره ی آزادی و احتمال وقوعش در
این جا و
این جا و
این جا بحث کرده ایم حال اگر می خواهید درباره ی بخشی از آزادی که
آزادی بیان است، بیشتر بدانید خوب، .. این هم
کلید !
* فرهنگ اساطیر- یاحقی،جعفر- تهران -سروش ۱۳۷۵- ص ۱۱۷
پس از نشر:
دوست عزیزم لطف کرد و این عکس را برام فرستاد. ممنونم آدمیزاج جان!
سلام خیلی آفرین عالی بود یه سری هم به من بزن بای
ای بسا هندو و ترک هم زبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان همدلی خود دیگر است
همدلی از هم زبانی بهتر است...
این شبح که برای آزادی بیان بساط راه می اندازه و شعار می ده چرا تو پیامگذارش به مخالفاش هتک حرمت می شه و ساکت نگاه می کنه ؟؟؟ اینا به آزادی معتقد نیستن فقط شعار می دن
یه سر بزن اینجا شاید تو هم خوشت اومد:
http://www.abcgallery.com/B/bruegel/bruegel50.html
راجع به کارای این آقاهه دوست دارم اگه بشه یه چیزایی بنویسم. فعلا لو نده!
رتضی عزیز
اومدم بهت جواب بدهم که بلاگ اسکای باز نشد.. ببین حرف درست حتا اگر از طرف کسی زده بشه که موافق با دیدگاهت نیست جای تامل دارد. ولی من سکوت در شبح ندیدم و فکر می کنم منصفانه تر این باشد که خودت این انتقاد را بهش بکنی مطمئن ام بی پاسخ نخواهی ماند.
دوست عزیزم آدمیزاج
نمی دونی با این آدرس چقدر ذوق زده ام کردی . ممنوووونم
می خواستم عکسش را در صفحه هم بگذارم شانس یارم نبود. مرسی.
راستی اومدم به خونه ات هم سر بزنم و اون جا ازت تشکر کنم که باز نشد احتمالا ترافیک خطی است ، ببخش
زمینی عزیر با اینکه ما جن ها با چیزهای زمینی زیاد میونه نداریم اما از تو خیلی خوشم اومد و اینکه چشم حتما
می نویسم باز هم ؛ بیشتر و بیشتر تا اینکه دوستان پاکار بیشتری مثل تو گیرم بیاید .
زمینی عزیز!
از لطفات متشکرم!
مرتضا جان!
حرف جالبی میزنی من از طرف دوستان متهم هستم به این که جلوی فحاشیشان را میگیرم و از طرف تو متهم هستم که جلوی از کسانی که مورد فحاشی قرار میگیرند دفاع نمیکنم!
حالا خوب است که اتفاقا همین امروز کسی اومد و به زمینی عزیز توهین کرد و من از او معذرت خواستم و او بزرگواری کرد و گفت لازم به معذرت خواهی نیست!