این خانم خوشتیپ بیشک از رندترین معشوقه های جهان است
.
اذان گوها از زمره حشراتی میباشند که بنا به معیارهای انسانی «عاشق» به معنای واقعی کلمه آن هستند.
در این جا عکس هایی از عشق بازی تراژیک این حشره عرفانی را خواهید دید.
در قدم اول اذان گوی ماده که آماده برای بارگیری است چنان عطر خوش بویی از خود متصاعد می کند که تمام آقایان آن دور و بر یک دل نه صد دل عاشق و شیفته میشوند. (تصویر 1)
اما عاشق واقعی بایستی سرو جان را فدا کند و نه فقط در طمع عیش کردن، دل بدهد! خانم اذان گو این موضوع را میداند و کاملا قبول دارد. پس منتظر میماند و همینکه عاشق دل باخته عمل جفت گیری را آغاز کرد به عقب برگشته و با حرکت انبرکهای جلوییش سر عاشق دل باخته را از بدن جدا می کند. (تصویر 2)
اگر از خود خانم اذان گو، که بسیار جدی و وظیفه شناس هم هستند، علت را بپرسید احتمالا اینطور جواب دهند:
« دل باختن به تنهایی کار سختی نیست و هر بچه مدرسهایی هفتهای یک بار دل میدهد و باز پس میگیرد. عاشق واقعی، اگر که بخواهد هفت شهر عشق را بگردد، سر و جان را باید در راه عشقاش بدهد و من در این راه به اندازه توان خویشتن عاشق گرامی را یاری میکنم.»
اما آقای اذان گو برای انجام عمل جنسی به سر احتیاجی ندارد (عجب نماد و رمز زیبایی!!). پس بعد از قطع شدن سر، همچنان که خانم مشغول خوردن ایشان میشوند (همان متلک معروف « بخورمت جیگر» ما مردها، که خانم اذان گو به خاطر جدیت در کارهایش، آن را به مرحله عمل در میاورد) و تا خوردهشدن کامل به عمل عشقبازیاش ادامه میدهد. (تصویر 3)
البته یک نظریه هم میگوید که چون آقای اذان گو( که بسیار کوچکتر از خانمش است) از شدت ترس تقریبا فلج شده و قادر به جفت گیری نمیشود، تنها راه غلبه بر ترس او و انجام جفتگیری، از بین بردن مرکز اعصاب (یعنی سر) او است.
حالا سوال میشه که چرا این بابا اینقدر میترسه؟؟؟ لابد یک چیزی دیده دیگه:)) نمی دونم، یک کم شبیه اون سوال اول مرغ یا اول تخم مرغ شد.
راستش یک چیز دیگر رو هم نمیدونم، اونم اینه که این مطالب چه ربطی به اون تیتر اولش داره :))